انتخاب پالت رنگ


وای مامان بدبخت شدیم.

 

 چرا دخترم؟ خدا نکند.

 

از مدرسه که می‌آمدم، کارگران مشغول کندن زمین بودند و گفتند آب برای ٢٤ ساعت قطع شده است.

 

وای خدای من با بی ­آبی چه کنیم؟

 

ساعت ١٢ ظهر بعد از صرف ناهار ظروف در ظرفشویی جمع شد.

 

چه آشپزخانه شلوغی

 

ساعت ٢ بعداز ظهر کورش گریه‌ای وحشتناک سر داد.

 

ستاره فوراً برای برادرت شیر درست کن و پوشک او را عوض کن.

 

 فقط یک شیشه آب در یخچال داریم.

 

 نصف آب شیشه را درست کن.

 

ساعت ٣ بعداز ظهر

 

وای مامان چه بوی بدی!

 

 بوی چاه است.

 

 بی‌آبی خیلی وحشتناک است!

 

 ساعت ٤ عصر پدر به خانه آمد و گفت :

 

چقدر خانه کثیف و بدبو است.

 

 آب قطع شده است.

 

من می‌خواهم به دست‌شویی بروم.

 

از بی‌آبی سردرد گرفته‌ام لطفاً سر به سرم نگذار.

 

ساعت ٥ عصر

 

 جناب آقای امید! لطفاً تشریف ببرید نان بخرید تا شام نان و پنیر بدون چای بخوریم!

 

کاش قبل از خرید نان یک فنجان چای می‌نوشیدم.

 

ساعت ٦ عصر پدر با عصابنیت به خانه برگشت و گفت:

 

تا امروز نمی‌دانستم نبودن آب چقدر مصیبت به بار می‌آورد.

ساعت ٧ بعد از ظهر ناگهان صدای زنگ شنیده شد.

 

این مهمان بدشانس کیست که در این موقع بی‌آبی به خانه ما آمده است؟!

وای خدای من، پدربزرگ آمده!

 

سلام پدر بزرگ، ما از بی‌آبی عصبانی هستیم خوب شد شما آمدید.

 

پدرجان متأسفم از اینکه نمی‌توانم برای شما میوه بیاورم زیرا آب برای شستن میوه‌ها نداریم.

 

متأسفم پدرجان که نمی‌توانم خواسته شما را برآورده کنم.

 

پدربزرگ از روی مبل با عصبانیت برخاست و گفت:

 

 من از این جهنم فرار می‌کنم.

 

ساعت ٨ شب

 

من شما را به منزل می‌رسانم.

 

آنها به پارکینگ رفتند تا سوار ماشین شوند.  پدر هر چه استارت زد ماشین روشن نشد، او متوجه شد که ماشین آب ندارد. پدربزرگ به طرف خیابان رفت و گفت:

 

 من با تاکسی به خانه می‌روم تا زودتر از این بی‌آبی نجات پیدا کنم.

 

   ساعت ٩ شب

 

 شام نان و پنیر بدون چای حاضر است.

 

چه خوب بود اگر نان و پنیر با چای داغ داشتیم.

 

 حالا که می‌بینی آروزهایت دست‌نیافتنی است.

 

 دو روز است حمام نرفته‌ام و فردا صبح هم باید با این وضعیت به مدرسه بروم.

 

خب دوستان خوبم! الان متوجه شدیم که اگر آب نباشد، ادامه زندگی ناممکن می‌شود.